تبليغاتX
زیـرنـورمـاه

زیـرنـورمـاه

بگذار که امشب زیرنورماه تو بمانم شاید فردا مرا آفتابی نباشد...

باران چه با زمين عطشناك مي كند؟

 


دستان باد موي تو را شانه كرده است
خون بر دل پياله و پيمانه كرده است

بالاي نيزه چشمه ي نوري دميده از
زخمي كه بر جبين تو كاشانه كرده است

رگهاي حنجرتو به گودال قتلگاه
با دوست، گفتگوي صميمانه كرده است

ذبحت عظيم بود و زبان مرا بريد
حالا ببين چه با دلِ دردانه كرده است

چشمان پر زخون علمدار ، روي ني
با دختري وداع غريبانه كرده است

از آتش خيام حرم دشت روشن است
اين شعله ها چه با گل و پروانه كرده است

باور نمي كنم بخدا باغ لاله را
دست عدو شبيهِ به ويرانه كرده است

بادِ خزان چه حمله ي نامردمانه اي
بر غنچه هاي كوچك گلخانه كرده است

زينب (س) شبيه پيرزن قدخميده اي ست
كز دوري تو موي پريشانه كرده است

حالا كه نام دخت علي(ع) برلبم نشست
غمهاي عالمي به دلم لانه كرده است

هر روز و هر كجا كه به بن بست مي رسم
دل را نصيب رزق كريمانه كرده است

گاهي دلم براي حرم تنگ مي شود
شايد هواي مستي ميخانه كرده است

باران چه با زمين عطشناك مي كند؟
عشق حسين(ع) با من ديوانه كرده است

 

فروردین ۸۶
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 21:15  توسط هادی   |