تبليغاتX
زیـرنـورمـاه

زیـرنـورمـاه

بگذار که امشب زیرنورماه تو بمانم شاید فردا مرا آفتابی نباشد...

زنده ها خیلی براش کهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:47  توسط هادی   |