تبليغاتX
زیـرنـورمـاه

زیـرنـورمـاه

بگذار که امشب زیرنورماه تو بمانم شاید فردا مرا آفتابی نباشد...

سه نقطه علامت سوال

 

خیلی وقت بود که این غزل نیمه کاره مونده بود
بیت مطلعش رو گفته بودم ولی ...
دوست دارم فضاهای جدیدی رو در شعر تجربه کنم

این غزل نوعی از گلایه های عاشقانه است ...
حالا که کاملش کردم
تقدیمتون می کنم :

نیمه کاره مانده است گفتگوی من چرا ؟
تا نمی کنی تو با خلق و خوی من چرا ؟
هرچقدر با تو من ساده حرف می زنم
تیر طعنه می کشی رو به سوی من چرا ؟
بغض و ناله  اشک و آه ... زخم زخم یک نگاه...!
در تو بی اثر شده ست های و هوی من چرا ؟
تا سوال می کنم از دلیل رفتنت
می بری تو در جواب آبروی من چرا؟
شوکران درد را بی تو سر کشیده ام
زهر می کنی تو باز در سبوی من چرا؟
صبح و شام جاده را منتظر نشسته ام
رد نمی شوی تو از روبروی من چرا؟
هر قدم که می روم دور می شوم ز تو
بی نتیجه مانده است جستجوی من چرا ؟
جای اینکه لحظه ها بی تو باورم کنند
تیغ را نشانده اند بر گلوی من چرا !؟
ناگهان دلت گرفت رفتی و از آن به بعد ...
برنگشته ای هنوز... آرزوی من! چرا ؟
از زبان تلخ من تا وداع تلخ تو ...
برده ای تو با خودت رنگ و بوی من چرا ؟
مثل ماه پشت ابر از چه رو نهان شدی !؟
رخ نشان نمی دهی ... خوب روی من! چرا ؟

تیر ۸۶

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 21:15  توسط هادی   | 

مدیون تو...

 

ای دل نگران صبح و شامم مادر
مدیون تو بودن و دوامم مادر
خاک قدمت بهشت را معنا کرد!
تقدیم تو بهترین سلامم مادر

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 14:30  توسط هادی   |