تبليغاتX
زیـرنـورمـاه

زیـرنـورمـاه

بگذار که امشب زیرنورماه تو بمانم شاید فردا مرا آفتابی نباشد...

بغض آسمون

 

حسرت تو رو می خوردم
که با یه پا هنوز وایستاده بودی
و هیچ کدوم اینا تو رو به بیراه نمی‌برد
به سیبی راضی بودی و به یه جرعه آب ایستگاه صلواتی
و کاری نداشتی پپسی خوشمزه تره یا کوکاکولا...
دلت کودک معصومی بود که بهانه‌ی صداقت می‌گرفت ...
بهانه‌ی خاکریزای غریب، بهانه‌ی صدای آهنگران، بهانه‌ی فاو...

 

برگرفته از کتاب شب یک رویا)

 


--------------------------------------------------------------------------------

توی آخرین نگاهت، بغض من تو آسمون بود
کاش که می موندی و سایه ت همیشه رو سرمون بود
خودت آرزوشو داشتی ، چی بگم ... عیبی نداره
سفرت بخیر ایشالله، می بینیم همُ دوباره
یادمه موقع رفتن تو محل شوری بپا شد
می‌دیدم به روی شونت، بالای فرشته واشد
منم و دستای لرزون، که برات کوچه رو خیس کرد
از تو آخرین نگاهش به تو گفته بود که برگرد
حالا برگشتی دلاور ، گرچه رو شونه‌ی شهری
تو دلت ازم می‌پرسی، چی شده ... ؟ بازم که قهری
دونه دونه اشک چشمام می ریزه شبیه یاقوت
گفته بودی بر می گردی ، اما نه میون تابوت!
تورو روی شونه هاشون با دوچشم خون آوردن
جای اون تن رشیدت، چند تا استخون آوردن!
باورم نمی‌شه اسمت، با یه پیشوند شهیده
اونیکه منتظرت بود، حالا قامتش خمیده
هوا ابریه دوباره ، کوچه رو بارون گرفته
منم و دلی که مثل دل آسمون گرفته

 سروده شده در دی 84
بازنگری آذر 87

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 13:48  توسط هادی   | 

مثل باران

 

 

در یک روز ابری، در خانه نشسته‌ام، به پاک‌ترین حقیقت می‌اندیشم و به زلال‌ترین باران     

و به سبزترین بهار، و به دریایی که در روح بزرگِ تو جا گرفته است .

چشم‌هایم را می‌چرخانم، روی دیوار عکس گلی زیباست...

برگرد تا تمام فصل‌ها بهاری شود... «برایم مثل بارانی بهارم»

 

 

برايم مثل باراني! بهارم    
 تو سال بي‌زمستاني بهارم

 
حضورت زنده بودن را بهانه
و جان بهر تو ارزاني بهارم


به گرماي وجودت دلخوشم من
به هر سرما و بوراني بهارم


تمام دردها در من عيان است
مداوا در تو پنهاني بهارم


دخيلم بر نگاه شبنم‌آلود
تو رنگ بغض ويراني بهارم

 
به ديوار دلم عکس گلي هست
که دارد با تو همخواني بهارم


تو سرخي! همچو رقص لاله در باد
تو سبزي! رنگ بستاني بهارم


جدايي دلم هرگز نباشد
زمهرت لحظه‌اي، آني بهارم


شده آرام دل در کنج عزلت
به وصف تو غزلخواني بهارم


به آغاز غزل با ياد رويت
نباشد هيچ پاياني بهارم


نوشتم از عطش صدبار بردل
برايم مثل باراني!  بهارم

 

(سروده شده در مرداد 84)

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 21:55  توسط هادی   | 

تو هستی و...

 

الهی!

داغ دل را، نه زبان تواند تقریر کند و نه قلم تواند تحریر رساند

الحمدلله که دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.

پس هرچه خیر است بر قلمم جاری کن...آمین

 

در سبز ترین دیروز جلوه‌ی نگاهت را در ماه دیدم

و کودک بغضم زبان گشود و قلم روی کاغذ لغزید

در انتهای این جاده بهار منتظر من است

 

 

زچشم‌هاي مهربان به من نگاه مي‌کني
و روزگار تيره‌ي دلم سياه مي‌کني
تمام روزهاي من بدون ياد تو شب است
شبي که باز ديده را چراغ راه مي‌کني
دمي به ياد روي تو به آسمان نظر کنم
که چهره را به آن تبسمت چو ماه مي‌کني
قسم به عطر بودنت ترنم بهاريم!
هلاک مي‌کني مرا چرا گناه مي‌کني؟
ستيز اين زمانه از فراق ما به شادي است
از اين جدايي عاقبت مرا به چاه مي‌کني
من و سکوت و بي‌پناهي و دل حزين ولی
تويي که دست‌ها براي من پناه مي‌کني
در اين مسير جاده از نبودنت به وحشتم
تو هستي! و... مرا دچار اشتباه مي‌کني
به گوشه‌ي نگاه تو امّيد زنده مي‌شود
به تونگاه مي‌کنم، به من نگاه مي‌کني

 

(سروده شده در تیرماه ۸۴)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 0:25  توسط هادی   |